مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران
مسعود کردپور روزنامه نگار ومعلم با سابقه آموزش وپرورش از کار برکنار شد.
به گزارش هرانا به نقل از واحد اصناف مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مسعود کردپور که قبل از این حکم نیز به تبعید و زندان محکوم شده بود برای بار سوم به اتهام انتقاد از سیاستهای دولت در قبال مناطق کردنشین در طی سالهای اخیر و به استناد حکم دادگاه انقلاب که وی را به یک سال زندان محکوم کرده بود برای بار سوم توسط شعبه سوم دادگا ه تجدید نظر رسیدگی به تخلفات اداری به باز خرید خدمت (انفصال) محکوم شد.
وی که حدود 22 سال سابقه تدریس در دبیرستان را دارد این حکم را ناعادلانه خواند و آن را مغایر قانون اساسی وسخنان مسئولین کشور که بارها اعلام کرده اند که در کشور آزادی وجود دارد و کسی به جرم انتقاد مجازات نخواهد شد دانست، وی گفت که فعالیتهای حقوق بشری و آموزشی و آگاه کردن شهروندان وجوانان نه تنها جرم نیست بلکه کسانی که در این زمینه فعالیت می کنند باید مورد تشویق و حمایت قرار گیرند وی اعلام کرد که به این حکم اعتراض می کند و به فعالیتهای خود در راستای بهبود حقوق بشر در کردستان ادامه خواهد داد.برداشت از: زانیاری
مریضشدن ممنوع! این آخرین اولتیماتومی بود که به اهل خانه دادم. ترس از این آنفلوانزاهای خوکی، خواب از چشمانمان ربوده! نه اینکه از مریضی و یا از ویروس و میکروب و یا از جانوران و حیوانات بترسیم. نه! سالهاست به این چیزها عادت داریم! اما روی این دفترچه بیمه خدمات درمانی اصلاً نمیتوان حساب کرد. بود و نبودش که فرق چندانی با هم ندارد. هزینه دوا و دکتر هم کمرشکن و جیببر است. به همین خاطر در اولویتبندی جدید مدیریت خانگیمان قبل از هر چیز، اولویت را به مریضنشدن دادم. از اینرو به بچهها اخطار کردم که مریض شدن ممنوع! چونکه این آنفلوانزای آدمکش به طرح خارق العاده هدفمند کردن یارانه ها نمیرسد تا هر ماه با عزتنفس، پولمان را از کمیته امداد بگیریم و با سر بالا، سربالاییهای زندگانی را چون شتر صحرانورد درنوردیم و با خیال راحت خرج نان و دوا کنیم. پس مجبوریم با شرایط پیرامون سازش کنیم و به امید جهشیافتگی تا گرفتن حقوق سر برج زندهبودنمان را بکسل نماییم!
البته نباید ناشکری کرد و باید قانع بود! ما هم برای خنثی کردن هر گونه برچسب و انگ که نوکران و نوچههای استکبار و استعمار برای محروم کردنمان از حق مسلم خود که همانا یک زندگی آبرومندانه همراه با نان و آب و برق و گاز و مسکن وبهداشت و حقوق کافیست، اعلام میکنیم که خدایا شکرگزار تمام نعمتهای داده و ندادهات هستیم. ما میدانیم که تو بندگانت را دوست داری و نعمتهایت در صورت مصرف و توزیع درست توسط مجریان، شکافها و تضادها و فسادها و دزدیها و قلدرمنشیها و نا امنیها و خیالبافیها و خرافه گراییها را برخواهد چید. اما ناراضی از توقیف و غصب نعمتهای تو به دست عناصر ناباب بوده و ناراضی از آنانی هستیم که خود را نماینده تو و قیم ما میخوانند و در انواع برنامه های فرهنگی و آموزشی و اجتماعی ما در عین حالی که میدانند تو به کسی چنین اجازهای ندادهای سرک میکشند و با هجمه فرهنگی، به نام خودمان، هربلایی که بخواهند سرمان می آورند. تا هر موقع دلشان بخواهد حق و حقوقمان را نادیده میگیرند، نزد خودشان نگه میدارند و بهره اش را میخورند، بدون آنکه آنرا ربا بدانند! آخر سر هم شاید اصل حقمان را هم به ما ندهند، همچنانکه سالهاست بسیاری از آنها را ندادهاند. ناراضی از آنانی هستیم که چراغ خانه ما را نه به مساجد که به ناکجا آبادهای بیدین هدیه میکنند. از این آمریکای گاوباز ناراضیایم که ضعفا را چون گاو فرض کرده و طناب را برای قاپش بیشتر پول ملتها، هر از گاهی سفت یا شل میکند! و در آخر باز هم از ویروس خوکی آنفلوانزا شاکی هستیم که معلوم نیست با این دسیسه جهانیاش، چه نقشهای برای روز استکبارستیزیامان یعنی سیزده آبان کشیده است!
سایتی ڕوانه به هۆی نادیارهوه گرفت و کێشهی بۆ هاتۆته پێش . تکایه تا چارهسهر کردنی ، بۆ خوێندنهوهی بابهته نوێکانی ڕوانه سهردانی ئهو ئادرهسه بکهن: http://rwane1.blogfa.com
ئاگاداری و پێ زانینی ڕوانه:
ڕووپهڕی سهرهکی ڕوانه دوای ماوهیهک گیر و گرفت، هاتۆتهوه ڕوو!
سپاس بۆ ئهو سایت و وێبلاگانهی لهم ماوهدا ههواڵی گیر و گرفتی ڕوانهیان بڵاو کردهوه و لینکی لاپهرهی کاتیی ڕوانهیان ڕاگهیاند.
سپاس بۆ خوێنهران و بینهرانی هێژاش که ڕوانهیان له لاپهرهی کاتیشدا به تهنیا نههێشت.
ههموو پێکهوه دهچینهوه بۆ ڕووپهڕی ڕوانه: www.rwana.com
پێم وایه ئێوهش لهسهر ئهو باوهڕه بن كه حاڵی نهبوون زۆر باشتره له خراپحاڵی بوون! یهكێك لهم خراپ حاڵی بوونانه كه سهرباری زۆر له دهردانه، خۆشویستنی حهیوان و ئاژهڵه!
له وڵاتانی دیكه ئهو خۆشهویستییه دهبێته هۆی كۆبوونهوهی مرۆڤهكان و پێكهێنانی دهسته و گڕووپ، كه به پێی یاسا پشتگیری لهو زیندهوهرانه بكهن و بهر به ئازار و عهزیهت و له ناوبردنیان بگرن. بهڵام لای خۆمان ههندێ كهس خراپ لهو ئهویندارییه تێ دهگهن! تا ڕادهیهك كه تهنانهت بیر و بۆچوون یان كردهوه و ئاكاریان وهك ئهو ئاژهڵانه لێ دهكهن!
ئهمڕۆكه عیشقی پشیلهیی باوی زۆر بووهتهوه. ههر بۆیه لایهنگرانی پشیله به كلكهسووته به دهور و بهرتدا دێن و نازت بۆ دهكهن، تا دهستێك به پشتیاندا بێنی و تێریان كهی! ههر كه تێر بوون به چڕنووكێك لاچاوت ههڵدهكۆڵن. ئهمجار به كلكه قنجهكهیانهوه بهرهو ڕووت دادهنیشن و میاو میاوت لێ دهكهن و ...ت پێ نیشان دهدهن!
عاشقانی گوێدرێژ واتا كهر، ههر چهشنه بار و فهرمانێك به گیان و دڵی كهرانه بهڕێوه دهبهن. له ژێر باردا خۆ نالهقێنن و دڵی ساحێب و گهوره ناڕهنجێنن. قهویهتی كلكیان به نیشانهی وزه و هێزی خویان دهزانن. جارجاریش به عیشقێكی كهرانهوه جووتهیهكت تێ دهگرن كه بڕێ جار پیاو سهقهت دهكا!
ئهگهرچی لایهنگرانی ڕێوی، به بیانووی خۆشی زۆری خهڵك و زیاد بوونی سهفهر، له كاتی سهفهردا بهرهوپیری كهس ناچن، بهڵام ههر فڕ و فێڵێك شك بهرن، به كاری دێنن تا یاد و بیرهوهریهكانی ئهو ئاژهڵه كلك جوانه بهرز ڕاگرن. خۆشهویستی مام ڕێوی، وایان لێ دهكا بۆ كڵاو نانه سهر ئهم و ئهو، ههر له سوێند و قورئان خواردنهوه بگره ههتا گریان و له خۆدان و فرمێسك ڕشتن و خۆ ڕنین، كهڵك وهر گرن!
ئهویندارانی بۆقله، دایمه گوێڕایهڵی ههواڵهكانی دایرهی ههواناسین، تا به پێی چۆنیهتی كهش و ههوای دهور و بهریان، ڕهنگ بگۆرن و بهو شێوهیه خۆشهویستی خۆیان به قهلهموون بسهلمێنن!
مهری بهستهزمانیش لهم بازارهدا بێبههره نهماوهتهوه. دڵی ههندێكی وا هێناوهته كوڵ كه بۆ هاودهردی له گهڵ وی، خۆكهڕكردن و سهرداخستیان له ههموو كات و ساتدا كردووهته باوهڕی ڕاسهقینهی خۆیان و بۆ ههر شوێنێك لێیان خوڕن، به بێ لاكردنهوه، به ئارامی و ماقووڵانه دهڕۆن!
تا گۆشت دهكڕدرا كهس بیری گا و مانگای نهبوو! ئێسته كه گران بووه و ناكڕدرێ، ڕێز و حورمهتی ئهمانیش زیاد بووه. ههر بهم بۆنهوه، لهههندێ شوێن كهسانێك دهبیندرین وهک گا یان مانگامالۆس (به پێی جنسهكهیان) خویان پان دهكهنهوه و جوابی سڵاوی گهوره و بچووك نادهنهوه! بهم شێوهیه، ئاكاری گادۆستی خویان دهردهبڕن و پهره به باوهڕ و كردهوهی ئهو بنهماڵه بێدهنگه دهدهن!
یکی از آفتهای جامعه ی امروز ایران "کلی گویی" است. دامنه ی آن چنان وسیع است که هر کسی با هر میزانی از تخصص و سواد، خود را مجاز ومحق به واردشدن در هر حوزه ای دانسته و با ارائه نظر و برنامه و راهکار، خود را چون یک "کارشناس" یا "کارشناس ارشد" مینمایاند. در این وسعت بی حد و حصر، هر کس به راحتی موفق به فرار از پاسخگویی و توضیح درباره نتایج زیانبار و فاجعه آمیز حاصل از برنامه ها و اقداماتش خواهد بود!
از علل پیدایش این پدیده ی خطرناک و نامیمون، فراهم بودن بستر برای خلط آن با "کلی نگری" است. خردمندان و صاحبان اندیشه با بینشی که دارند، توان ارائه تئوریهای علمی مورد نیاز برای اداره و ارتقای بخشهای وسیعی از جامعه را دارند که هدف از آنها ایجاد توازن در توسعه ابعاد مختلف کشور میباشد. لزوم وجود چنین افرادی را کسی منکر نیست. اما اینکه با سخن پراکنی و کلی گویی، از واژه ها چون خمیری بدون قالب، در راستای ایدئولوژی حزبی و بینشهای محدود، باب میل و به نفع حلقه خود تعبیر و تفسیر کنیم، ظلمی است در حق دیگران. برای رهایی از این آفت، مطالعات موردی بر اساس تعاریف و روشهای علمی امریست ضروری و اجتناب ناپذیر.
به عنوان نمونه: همانطوریکه که همه میدانیم، در سخن از نقد، آنرا به دو بخش سازنده و مخرب تقسیم کرده و با کلی گویی، بدون تعریفی دقیق از آن، هر آنچه را که به مذاق خوش نیاید وصل به بخش مخرب میکنند تا به عنوان یک امر منفی و ضد ارزش و گناهی غیر قابل گذشت مورد هجمه و حمله قرار دهند. وحتی گاهی نیز انتقادکننده را عامل دشمن و جاسوس معرفی میکنند. در حالیکه بخشی از نقد باید ویرانگر باشد. مثلاًانتقاد از برنامه ای که سبب ایجاد ارتشاء در یک سیستم میشود و یا انتقاد از دیدگاهی که بخشی از آن باعث ترویج انواع تبعیضهای قومی و مذهبی میشود، قطعاً مورد پسند رشوه بگیران و دزدان و یا متحجران و متعصبان دگم اندیش نخواهد بود. در اینجاست که بخش ویرانگر نقد وارد عمل شده و ابتدا باید سبب از بین بردن این بیماریهای اجتماعی و تفکرات مولد آن گردد. سپس برای ایجاد سیستمی برپایه اصول انسانی که فرصت فسادورزی ندهد و یا برای ترویج دیدگاهی همه نگر و بدور از جزم اندیشی اقدام شود.
آموزش و پرورش نیز از این "کلی گوییها" مصون نمانده و از اهداف آن گرفته تا معلم وکتاب و حتی در و دیوار مدرسه، هر کدام به نوعی گرفتار این مصیبت هستند. رهایی از این وضعیت نیز وابسته به ورود به مطالعات موردی بر اساس تعاریف و روشهای علمی است. در بیانیه اخیر کانون صنفی معلمان ایران تعریفی از "معلم" ارائه گردید که میتواند گشایشی باشد برای این گره کور "کلی گوییها و کلی بافیها". بدیهی است که این تعریف موافقان و مخالفانی دارد، اما در این روزگار بی انگیزگی و سرخوردگی معلمان، قطعاً بیان دیدگاهها در رسیدن به معرفتی قابل اتکا، برای انجام فعالیت بر مبنای آن، باعث شفافیت وظیفه معلم در قبال دانش آموز، مدرسه و جامعه خواهد شد.
چندی قبل مطالبی در وبلاگهای گزارش اقلیت و سخن معلم منتشر شد که بیانگر دو دیدگاه مختلف درباره تعریف معلم بود. گرچه در یکی از نوشته ها بیشتر از آنچه به اصل موضوع پرداخته شود، نه تنها در نکوهش دیدگاه طرف مقابل و حتی شخص او داد سخن رفته بود بلکه کانون صنفی و جمع کثیری از معلمان را نیز نشانه گرفته بود که در فرصت مناسب به گوشه هایی از آن پرداخته خواهد شد. با این حال این فتح باب را باید به فال نیک گرفت. چرا که در سایه بیان و به قضاوت گذاشتن دیدگاههاست که میتوان به پویایی و نمایاندن اندیشه ها و اثربخش کردن فعالیتها امیدوار بود.
"پدر داشت روزنامه می خواند
پسر کوچلو که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت
پدر بیا بازی کنیم
پدر که بی حوصله بود، تکه ای از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود را تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت
برو این نقشه را درست کن
پسر رفت و بعد از مدت کوتاهی عکس را به پدرش داد
پدر با تعجب دید پسرش نقشه دنیا رو کاملا درست جمع کرده
از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟
پسر گفت: من نقشه دنیا رو نمی دونم ولی عکس آدم های پشت صفحه رو درست کردم
وقتی آدم ها درست بشن، دنیا هم درست خواهد شد"با سپاس از:"عبه.م" برای ارسال این مطلب
در مقدمه بعضی از کتابهای درسی نوشته شده که: " بدون علم نمی توان جامعه ای مستقل ، آزاد و سربلند بوجود آورد." و یا " ایجاد توانایی تفکر و تقویت فکر از اهداف برنامه درسی است."
وجود هرکدام از این جملات و جملات مشابه دیگر ظاهراً مؤید این نکته است که سیستم تعلیم و تربیت کشور، اصول اولیه توسعه و راه پیشرفت کشور را شناخته است! و در زمانه ی صدارت کلی گوییها و مغالطه کاریها، برخی از اهدافش را شفاف بیان کرده است! تا اینجا سخن از این الزامات هر چند ناکافی، باز جای شکر دارد. اما ...
اینروزها در بیشتر سخنرانی ها، برنامه ها، جشنها و عزاداریها، بحث هجمه فرهنگی و جنگ نرم افزاری و لزوم مقابله با آن، به موضوعی روزمره و حتی تبلیغی بدل شده است. اما یک نکته بسیار اساسی در این بین مورد ظلم (و حتی میتوان گفت) خیانت واقع شده، که دلیل ینکار جز دو مورد چیز دیگری نمیتواند باشد: 1-ناآگاهی 2-خدمت به دشمنان مردم. و آن هل دادن سیستم تعلیم و تربیت و فرهنگ به سوی نابودی است! دلیل این ادعا را با طرح چند سوال به خوبی میتوان در یافت:
آموزش علم چگونه میسر است؟ پرورش افراد صاحب فکر به چه ابزارهایی نیاز دارد؟ برنامه های قابل قبول و قابل دفاع آموزشی، پرورشی و فرهنگی دستگاه عریض و طویل آموزش و پرورش در این سالها، جز چند اقدام سیاسی، کدامها هستند؟ ایجاد کلاسهای 40-45 نفره با اهداف یک سیستم تعلیم و تربیت انسانی و با توسعه کشور، چه میزان همخوانی دارد؟ طرح سازماندهی نیروهای انسانی، جز ایجادمشکلات عدیده در بخشهای مختلف، چه دستاوردهایی داشته و چه بلایی مانده که بر سر آموزش و پرورش بیاورد که تا به حال نیاورده است؟ طرح "اورجینال" و بومی کلاسهای چند پایه در مدارس راهنمایی* با کدام فلسفه تعلیم و تربیتی مندرج در تز دکترای حضرات همخوانی دارد؟ نیروی مازاد در یک ناحیه و کمبود نیرو در جایی دیگر، نتیجه ندانم کاری کیست؟ نا بسامان کردن ساعات کار معلمان و جبران کسری ساعات موظفی با دروس غیر تخصصی و در مقاطع دیگر و یا عدم به کارگیری نیروهای حق التدریس که 10-12 سال از جوانی خود را با حقوق چند ده هزارتومانی به امید استخدام شدن در آموزش و پرورش سپری کردند، در مسیر اهداف چه کسانی است و با کدام اصل از اصول انسانی و اسلامی مقاربت دارد؟
از یک طرف با پرداخت چند هزار تومان به نام سهام عدالت به مردم روستاها، سخن از اجرای عدالت میزنند و بوقها را به صدا در می آورند! از طرف دیگر "نرم" مدارس و کلاسها را آنقدربالا میبرند تا مدارس آنان را ببندند و با نام وحربه قانون فرزندان همان روستاییان را از تحصیل محروم سازند! و در واقع چندین هزار برابر آن سهام را از فرهنگ و شعور و آگاهی مردم کش بروند!
در مقابل اینهمه ایجاد محدودیت، چه امکاناتی برای مدارس و دانش آموز ایجاد شده که جرات بیان آنرا جز در پشت شیشه تلویزیون داشته باشند؟ سالها قبل میگفتند اگر مدرسه ای باز شود در زندانی بسته خواهد شد. اکنون که اینهمه مدرسه بسته شده، به چند زندان نیاز خواهد بود؟
آیا وجود هر کدام از این اقدامات برای اثبات خطرناک بودن چنین برنامه هایی کافی نیست؟ اگر کسی با این مردم دشمنی داشته باشد، جز نابودی آنان چه آرزویی خواهد داشت؟ و کدام نابودی بیشتر و بهتر از نابودی فرهنگی، به ریشه یک ملت تیشه خواهد زد؟ آیا صرف ادعای خدمتگزاری و مومن بودن، میتواند تا ابد پوششی بر چهره آنان شود که نتایج کارشان جزدغلبازی و ریاکاری نیست؟
سخن آخر اینکه: جز حمارمسلکان کسی حمال ایده هایی نخواهد شد که هدفی جز ضربه به فرهنگ و اعتقادات یک ملت ندارند. گرچه میزهایشان را از آنان بازستانند!!!
اوایل مهر بود. به کلاس رفتم. سلامی و برپایی و برجایی !. . . . لیست حضور و غیاب را باز کردم و اسامی را خواندم. تمام که شد یکی ندا در داد: " آقا!"
- "بله"
- "من تازه آمده ام! . . . لطفاً اسم مرا هم بنویس!"
- "اسمت چیست؟"
- "ا. . .س . . .ت . . ."
- "متوجه نشدم دوباره بگو!"
- ". . .س . . . د . . .و . . ."
صدای همهمه بچه ها و کمپرسور و ماشینهای بیرون مدرسه، صدایش را نامفهوم می کرد.
- "بیا!... خودت اسمت را بنویس!"
آمد جلو میز. خودکار را گرفت. خواست بنویسد، اما خودکار نافرمانی کرد!
از دست دیگرش هم کمک گرفت و گردن خودکار را از تکاپو انداخت! ولی خودکار باریکتر از آن بود که انگشتان ضمختش بتواند آنرا بفشارد و به دلخواه حرکتش دهد! عاقبت کج و معوج چیزی شبیه یک اسم نوشت!
-" آیا دانش آموز پیش دانشگاهی قلم بدست گرفتن و نوشتن اسم خود را نباید بلد باشد؟!". . . با خود چنین اندیشیدم.
انگار افکارم را خوانده باشد که گفت: "ببخشید آقا! . . . تمام تابستان را کار کرده ام. . . کارم خیلی سنگین بود. . . اینه که حالا انگشتام خم نمیشوند! . . ."
* * *
وه! که چه سخت بود سرافکندگی در برابر عظمت رنجهای آن جوان. در اوج درماندگی فقط آرزو کردم که تمام نفرتهای عالم را بر صورت مزور و متبسم آنان که به نام مردم و خدای مردم، خون می مکند و شکافهای طبقاتی را هر روز بیشتر می کنند، قی کنم! . . .
به اطلاع همکاران عزیز کردستانی می رساند.انجمن صنفی معلمان استان کردستان به مناسبت 5 اکتبر ،روز جهانی معلم مراسمی جهت پاسداشت این روز برگزار می کند.انجمن مذکور پیشتر در مورخه ی 12/7/88 طی نامه ای از سازمان آموزش و پرورش استان کردستان خواسته است یکی از سالنهای اجتماعات شهرستان سنندج را در اختیار انجمن قرار دهد.اما تاکنون هیچ جوابی از سوی سازمان مبنی بر پذیرش یا عدم پذیرش خواسته ی انجمن داده نشده است.لازم به ذکر است مراسم مذکوردر روز جمعه مورخه 17/7/88 راس ساعت 9 صبح برگزار می شود.البته اگر سازمان آموزش و پرورش استان کردستان حاضر به در اختیار قرار دادن سالن نباشد ،مراسم یاد شده در همان روز و ساعت در پارک امیریه برگزار می شود.انجمن صنفی معلمان استان کردستان از عموم همکاران می خواهد با شر کت در مراسم روز جهانی معلم ،با تمام معلمان جهان هم صدا شده و موجبات همبستگی بیشتر معلمان ایران و جهان را فراهم نمایند.
روابط عمومی انجمن صنفی معلمان استان کردستان
برداشت از: زانیاری
بيانيه كانون صنفي معلمان ايران به مناسبت روز جهاني معلم
همكاران گرامي
همانگونه كه مي دانيد در سال 1994ميلادي، روز پنجم اكتبر، برابرسيزدهم مهرماه، از سوي سازمان يونسكو،"روز جهاني معلم"(World Teachers' Day) نامگذاري گرديد. هرچند اين روز، در نظام جمهوري اسلامي به عنوان روز جهاني گراميداشت مقام معلم، به رسميت شناخته شده است، اماسال هاست نه تنها ازسوي هيچ نهاد و ارگاني رسمي از جمله آموزش و پرورش، پاس داشته نمي شود متآسفانه حتي در تقويم رسمي كشور نيز به آن كمترين اشاره اي نگرديده ونمي گردد!
پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
ما دردهایی داریم که آنها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
خوش به حال دامپزشکان!
ازکتاب: "پسته لال سکوت دندان شکن است" - اکبر اکسیر
ماوهیهکه به بۆنهی کردنهوهی مهدرهسهکان (باشتره بڵێم بهستنی مهدرهسهکان) و چۆنیهتی بارودۆخی مامۆستایان و قوتابیهکانهوه، مێشکم وهک تهیاره ڕووسیهکانی ئێران، له وهخت و ناوهختدا له کار دهکهوێ. بهڕاستی پیاو له کاروباری ئهم ڕۆژگاره و ههندێ کار بهدهست، سهری سوڕ دهمێنێ! زۆر جار یادی کابرایهکی حهمماڵ دهکهم که له ناو بازاری سهقزدا، کاتێک باری قورس به سهر شانیهوه بوایه، ئهگهر خهڵک ڕیگهیان بۆ چۆڵ نهکردبایه، یهک به خۆ هاواری دهکرد:" ئهی خوایه به قوربانت بم! سهریان خڕ ئهکهی، قنگیان کون ئهکهی، بۆ گیان ئێمه ڕهوانهی ناوشاریان ئهکهی"!
جار و باریش که ههندێ مل ئهستوور، باسی بهڕێوهبردنی کاروبار، یان خزمهتگوزاری و لهم باسه ...انه دهکهن، ڕهحمهتێک دهنێرم بۆ مهلانهسرهددین و نهحلهتێکیش بۆ ئهوانهی وا له پێش دهس بهئاودا، تارات دهگرن!
بهم بۆنهوه نهقڵێکی تایبهت بهم ڕۆژگاره لهو خوالێخۆشبووه دهگێرمهوه:
دهڵێن حاکمی وڵاتهکهی مهلا نهسرهددین به دوای کهسێکی ئازا و نهترسدا دهگهڕا تا بۆ
سیخۆڕی بینێرێ بۆ وڵاتی دوژمن. بۆ ئهم مهبهسته بانگهوازی کرد و بڕیاری دا که ههر کهس ئهم کارهی بۆ ئهنجام بدات پووڵ و پارهیهکی زۆری پێبدا. بهڵام کهس نهیدهوێرا داخوازی ئهم کاره بێت. تاکو مهلا بوێرانه ڕاگهیاند :"من دهچم"! کهس له مهلای ڕانهدهبینی ئهم کاره به ئاکام بگهیێنێت. له لایهکی دیکهوه کهسیتریش نهبوو! ههر بۆیه حاکم ئهزموونێکی بۆ مهلا دانا که ئهگهر لهو ئهزموونهدا سهربهرز هاته دهرهوه، ئهوسا کاره پڕ مهترسیهکهی پێ بسپێرێت. ڕۆژی ئهزموون هات. خهڵک کۆ بوونهوه. مهلایان له پاڵ دیوارێک دانا و کهواندارێکیان هێنا که به تیر له مێزهرهکهی بدات. مهلای چارهڕهش، نهدهبوو بجووڵێ، ئهینا لهوانه بوو تیرهکه بهر مێشکی کهوێ و بیکوژێ! مهلا له ترسان چاوی بهست و نقهی له خۆی بڕی. کهواندار تیری هاوێشت، ڕاست دای له مێزهرهکه! مهلا که زانی هیچی لێنههاتووه، زۆر خۆشحاڵ بوو. بهڵام جهنابی حاکم ئهمری کرد دیسان مهلا ڕاوهستێ و ئهمجار تیر له عاباکهی بدهن! ههمدیسان مهلای داماو جووڵهی له خۆی بڕی! ...عاباش کون بوو! حاکم که بینی مهلا ههر دوو جارهکه له بهر تیرهکاندا وهستا و ههڵنههات، ئهمری کرد ههر ئێستا مێزهرێک و عابایهکی باش له باتی ئهو کونبووانهی خهڵات کهن. مهلا گووتی:" قوربان! ڕاسته که ئهو دوانه کون بوون و له بهر چاون و دهبێ بگۆڕدرێن! بهڵام گهورهم! ئهمانه هیچکامیان به قهدهر شهرواڵهی ژێرهوهم زهحمهتیان نهکێشاوه! ئهمر بفهرموو له پێشدا شهرواڵێکم فریا خهن، بۆگهن کوشتمی...!!!"هرکس حق حیات ،آزادی و برخورداری از امنیت شخصی دارد"
ماده ی سوم اعلامیه ی جهانی حقوق بشر
آنگاه که لوله ی اسلحه حکم می راند عقلانیت بشر از ترس به گوشه ای می خزد و سبوعیت میدان دار می شود واندیشه بر اجساد تلنبار شده ی آدمیان زار می زند.با برزمین افتادن انسانی خون آلود ،امید به تغییر ،صلح و جامعه ای انسانی بر باد می رود .از همان آغاز بشر راهی سخت را در پیش گرفت .راه انسان شدن. مبارزه با طبیعت خشن و تلاش عظیم برای زنده ماندن از او موجودی ساخت که شهریاری خویش را بر طبیعت به اثبات رساند. از آن پس انسان ماند ولی آنگونه که ژان ژاک روسو گفت "همه جا در زنجیر ". اما تلاش ها ی عظیم او برای ساختن دنیایی انسانی همچنان ادامه دارد.روزی نیست که خبر قتل ،بمباران ،انتحار وتهاجمی نظامی ما را مشوش نسازد. با این حال ما براین باوریم که جامعه ای دمکراتیک هرگز رویایی نخواهد بود.اگر تمام توان خویش را بکار بندیم واسلحه را با نان برای کودکان عوض کنیم.و بجای تبلیغ جنگ و نظامی گری دست در ساخت نها دهایی مردمی داشته باشیم.انجمن صنفی معلمان کردستان ضمن پافشاری و تاکید بر حقوق پایه ای انسانها و حق زندگی برای تمامی شهروندان، هرگونه کشتار ،ترور و نظامی گری را مغایر با ارزش های انسانی دانسته و محکوم می کند.امید است شاهد برآمدن آفتاب روزی باشیم که همه ی انسانها در صلح و آزادی زندگی کنند.
انجمن صنفی معلمان استان کردستان
شهریور 1388
برداشت از: زانیاری(فرهنگیان کردستان)
اول مهر نزدیکه و مدارس و دانشگاهها باید باز شن! استکبار بی مروت هم یا از اون فلسفه های جهنمی و علوم غربیه برامون وارد میکنه یا به کمک دانشجوهای نفوذی دانشگاههامونو به هم میریزه یا بوسیله جاسوسا و نوکراش اجناسمونو گرون میکنه تا نتونیم برا بچههامون کیف و کفش و دفتر و دوا بخریم!
بد بختا فکر کردن جلو قطارهای بی ترمز علوم فائقه وغائبه و نجیبه و سکینه و صغرا و کبرای ما رو میتونن بگیرن! بذار اول مهر بیاد، یه حالی ازشون بگیریم که کف کنند! آب هم بهشون نمیدیم تا چشاشون بسوزه و ایشالا کور بشن.
اونا خبر ندارن که آنفلوانزای گرازی داره پیرمردها و بچه ها رو میکشه. تازه بدبختا که مثل ما سوپر اخبار 8:30 ندارن تا براشون بگه که جوانان 15 تا 34 ساله بیشتر از سایرین در معرض این خوکهای بیمار هستن. دیروز وپریروز 2 تا کودک و2تا پیر را کشته اما جوانان 15 تا 34 بیشتر در معرض خطرند! ولی نمیدونم چرا تا حالا از اینا نکشته! تلویزیون بهتر میدونه. وجدانن گیر سه پیچ ندین. تو این دنیای دروغ شما هم به چی گیر دادین! خب بعضی وقتا اینجوریه دیگه! فعلن مقایسه سن مرده ها و افراد در معرض خطر رو ول کنین!
اصلن میدونین چیه؟ به کوری چشم مافیای نفتی و گرانفروشا، اگه تا روز قدس، "لوازم التحریرف" ارزون نشه، احتمالا تعداد کشته های خوکی بیشتر شده و ما هم برای زدن مشت محکم با استفاده از بهترین نوع آنفلوآنزا، کرکره مدارس و دانشگاهها را که بیشتر افراد 15 تا 34 ساله اونجا هستن، به میزان لازم پایین میکشیم تا اجناس ارزون بشه و مردم پس اندازشون رو الکی خرج نکنن! هیچ ربطی هم به خانواده، فامیل و سایر بستگان دو تا از کاندیداهای ریاست جمهوری به نامهای "م.م" و "م.ک" که با آقایان محسن رضایی و محمود احمدی نژاد نامزد بودند، نداره!
ما هم مانند صدا و سیما به خاطر محدودیت قانونی و شناخته نشدن این افراد، از ذکر اسامی کامل آنان معذوریم! و به اصرارها هم ترتیب اثر داده نمیشود!!!
زمستان 15 سال قبل، زمانیکه دانشجو بودم، برای شرکت در مراسم عروسی برادر یکی از دوستان آن دوران، به روستایی در نزدیکی مریوان رفتم( متأسفانه نام روستا را فراموش کرده ام). شبی تاریک بود و من نا آشنا به محیط. تنها راهنمای من آدرسی شفاهی بود که دوستم داده بود. که آنهم برای روز روشن گفته شده بود، نه شب تاریک! در آن تاریکی، هر بار که پایم به سنگی میخورد و یا به چاله ای می افتادم، با تمام وجود از این عروسی رفتن پشیمان میگشتم. ولی دیگر برگشتن ممکن نبود. به هر حال با هر مکافاتی بود خودم را رساندم. وقتی به آنجا رسیدم پاسی از شب گذشته بود. اما استقبال گرم خانواده و فامیل دوستم تمام خستگی ام را از تن به در کرد و با محبت خود مرا چنان شرمنده کردند که هیچگاه از یاد نخواهم برد.
در بین بستگان با محبت او، مرد میانسالی که "جامانهای" بر سر داشت، چنان رفتار میکرد که انگار سالهاست با هم دوستیم. خوش صحبتی، دید باز و روشنفکرانه و احترام و اعتقاد او به فرهنگ کردی، از نکات جالب توجهی بود که باعث شده هنوز هم پس از سالها، بسیاری از جزئیات آن شبانه روز را به خاطر داشته باشم. شاید بتوان در هر جایی از شهرها و روستاهای کردستان چنین افراد برجسته و تأثیرگذاری را یافت. اما آنچه که او را در ذهن من ماندگارتر کرد این بود که او یکی از ماموستایان آیینی و خوشنام منطقه بود. نحوه برخورد او با ما جوانان و افراد دیگر، نشان از درک روانشناسانه و آگاهی بالای وی داشت. هیچوقت "ههڵپهڕكێ" آن شب را فراموش نمیکنم...
* * *
آن روز و روزهای دیگر گذشت و ما درس و دانشگاه و سربازی را گذراندیم و به سرعت روزها را پشت سر نهادیم. تا اینکه سه سال قبل که با تعدادی از دوستان، گذارمان به سنندج و شهرک بهاران افتاد، وقتی با تعجب از عظمت و وسعت مسجد قبای بهاران و اینکه چه تعداد نمازگزار در آن جای میگیرد، صحبت میکردیم، ازچند نفر از دوستان ساکن در آنجا شنیدیم که علاقه مردم به امام جمعه این مسجد، چنان باعث شرکت گسترده نمازگزاران میشود که گاهی حتی در خیابانهای اطراف مسجد هم جایی باقی نمی ماند. وقتی از اسم آن امام جماعت پرسیدم، فهمیدم همان ماموستایی است که در آن روستا دیده بودم.
* * *
دو سه هفته قبل، در عالم تخیل و مرور خاطرات گذشته و دوستان قدیم، به آن روستا و آن عروسی برگشتم. ماموستا به ذهنم آمد. به چه دلیل؟ نمیدانم! شاید به خاطر برخورد دوستانه چند سال قبل و یا شاید هم به خاطر نادر بودن چنین افرادی که با هر کس متناسب با سن او رفتار میکنند. به هر حال خیلی مشتاق شدم که اگر گذرم به سنندج افتاد به مسجد قبا بروم و خودم را معرفی کنم و با او دیداری داشته باشم!...
* * *
صبح روز یکشنبه که از طریق اینترنت اخبار را دنبال میکردم، ناگهان خبری شوم از ترور به چشمم آمد. و قبل از کلمه ترور نام همان ماموستا!
خیلی ساده نوشته بودند: امام جمعه مسجد بهاران، ماموستا برهان عالی، ترور شد.
. . . . . . .
. . . روحش شاد.
ئهرێ تۆ وهكو بیسهر
دهڵێن سهفهر زۆر باشه
گهنج به ڕا و تهگبیر دهكا
دوو ڵاو بوون ئهحه و ڕهحه
................................
بیستووته باسی سهفهر؟
له كهر دهكێشی خاشه!
پیاوی ههڵه ژیر دهكا
ههر دوو زۆر خاو و فهحه
.............................
زبان آتش و آهن
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنیابزار بنیانکن
ندارم جز زبانِ دل
دلی لبریزِ از مهر تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی است
زبان قهر چنگیزی است
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که میخوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده است
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با تو ست
ولی حق را ـ برادر جان ـ
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خوابآلودهات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...
شعر از:فریدون مشیری
برای دانلود آوازاینجا را کلیک کنید(حجم حدود ۵/۷ مگا بایت)
به نام خداوند جان و خردرياست محترم قوه قضاييه ، حضرت آيت اله لاريجاني
با سلام
همانگونه كه مستحضر هستيد، فرهنگيان ايران به عنوان مورد وثوق ترين قشر جامعه ، طي سال هاي گذشته ، به دليل اعتراض مسالمت آميز نسبت به عدم اجراي قانون مديريت كشوري ، ستم هاي فراواني را متحمل شده اند. برخورد هاي خشن با اين قشر فرهيخته ، با ضرب و شتم در انظار عمومي آغاز و با صدور احكام سنگيني همچون انفصال از خدمت ، اخراج، تبعيد، زندان و حتي حكم ننگين شلاق براي فعالان صنفي تهران و شهرستان ها ، به ويژه اعضاي شوراي هماهنگي تشكل هاي صنفي سراسر كشور، ادامه يافت و پرونده هاي فراواني در ارتباط با اعضاي اين جمعيت مظلوم ، در دادگاهها و دادسراها ، گشوده شد و همچنان مفتوح است ، به طوري كه برخي از فعالان اين عرصه ، هم اكنون نيز دوران سخت زندان و يا تبعيد را سپري مي نمايند.
با اين وصف ، تآكيد حضرتعالي در مراسم توديع رياست سابق اين قوه ، در برخورد قاطع با افراد خودسري كه باعث تحديد حقوق شهروندي شوند ، مي رفت تا اعتماد خدشه دار شده را دوباره ترميم نمايد ؛ اما دستگيري يكي از اعضاي هيآت مديره كانون صنفي معلمان ايران( آقاي رسول بداقي) و انتقال وي توسط افراد لباس شخصي به مكاني نامعلوم كه حتي مسئولان دادستاني نيز پس از گذشت نزديك به يك هفته از محل نگهداري و عاملان دستگيري وي اظهار بي اطلاعي مي كنند ، اين شائبه را ايجاد نموده است كه گويا، در برهمان پاشنه پيشين مي چرخد و بحران سازان بنا ندارند تغييري در روند ناصواب گذشته ايجاد نمايند ؛ چراكه احضارها و بازداشت هاي چند هفته اخير ، تمامآ تآييد كننده اين واقعيت تلخ هستند. بديهي است سكوت حضرتعالي دربرابر موج جديد دستگيري و احضارها ي معلمان درتهران و شهرستان ها ، نه تنها اعتماد از دست رفته را احياء نخواهد كرد ، بلكه كژانديشان و خودسران را جري تر خواهد نمود.
رياست محترم قوه قضاييه
كانون صنفي معلمان ايران ، ضمن اعتراض شديد به اينگونه برخوردهاي غيرقانوني ، خودسرانه و تحريك آميز، آن هم در آستانه بازگشايي مدارس ، از حضرتعالي تقاضا دارد ، با دستور عاجل و صريح خود، مانع از ادامه روند و رويه گذشته - كه جز ايجاد بحران حاصلي نداشته است - گشته و اجازه ندهند كه در شرايط حساس كنوني ، فرهنگيان بيش از پيش ، قرباني اقدامات نسنجيده و كژانديشانه ي كساني گردند كه كوچكترين نداي حق طلبانه را برنمي تابند و سركوب را تنها راه ، براي پاسخگويي به خواسته هاي بحق مردم ، به ويژه فرهنگيان مي دانند.
بي ترديد دستور صريح رياست قوه قضاييه ، براي رفع مشكلات حقوقي كه براي دلسوزان جامعه فرهنگي پديد آمده ، مي تواند گام مثبتي براي ايجاد تعامل بين فرهنگيان و مسئولان اين قوه ، قلمداد گردد و برعكس ، ادامه بازداشت كساني همچون رسول بداقي ، سجاد خاكساري ، فرزاد كمانگر و ... برشكاف بين فرهنگيان و مسئولان ، بيش از گذشته خواهد افزود.
باسپاس
كانون صنفي معلمان ايران ، ۱۴/۶/۸۸
گاهی وقتها دو راهیهایی در مسیر انسان قرار میگرند که انتخاب یکی از آن دو راحت نیست. مانند گفتن و نگفتن، نوشتن و ننوشتن، عمل کردن و نکردن، دیدن و خود را به کوری زدن، سرافراز بودن و تسلیم شدن و خیلی های دیگر...
اما لازمه ی زندگی هدفمند اینست که باید مسیر را انتخاب کرد و پای در آن نهاد. رنج سفر را باید تحمل کرد. راه را باید به اندازه وزن و توان خود هموار کرد. هیچ بزرگراه و اتوبانی در ابتدا چنین نبوده است. هیچ شهری در ابتدا مانند اکنونش نبوده است و هیچ جامعه ای هم بدون "خطر کردن به اندیشه"، پیشرفت نکرده است.
تغییر امری اجتناب ناپذیر است. باید تغییر داد. اما قبل از آن خود باید تغییر کرد. سپس باید برای ساختن و آباد کردن وسعادتمندی و رهایی که همانا هدف نهایی است، گامی برداشت، گر چه کوچک باشد. مهم حرکت است. هر تلاشی به اندازه خود تأثیر خواهد داشت. اما شتاب و سرعت تأثیرات مقابل را نباید نادیده گرفت. چرا که حرکت لاک پشتی در مقابل سرعت با امکانات روز دنیا و . . . ره به جایی نخواهد برد.
نگاهی به تغییرات جهانی و منطقه ای و مشاهده واقعیاتی که تا چند سال قبل جزء رؤیاهای مردم به حساب می آمد لزوم بازنگری در خود را روشنتر میکند. آنزمانی که ملتی را از گرفتن شناسنامه محروم میکردند ، آنزمانی که برای فرار از عقده تحقیرهای چندصد ساله ی خود، با جنایات بیشمار و نسل کشی، خود را بر ملتی سرور قلمداد کرده و آنانرا وحشی و کوهستانی معرفی مینمودند، آنزمانی که برای تسهیل در اجرای پروژه ی شوم ژینوساید، چشمه های آب را با بتن خشک میکردند همه و همه به سر آمده است. دیگر دوره پست شمردن زبان های غیر حاکمیتی و جرم دانستن آموزش و یادگیری آنها گذشته و تلاش برای به زیر سایه ی فرهنگ رسمی افکندن فرهنگهای دیگر( و به قولی ژینوساید فرهنگی)، امروزه نتیجه عکس دارد و در نزد افکار جهانی، تنها آبروریزی به دنبال خواهد شد.
اما تغییرات در معادله های قبلی که با قیام ملتها و صرف هزینه ها حاصل شد، چنان کرد که اکنون در برخی از این مناطق انتخابات آزادانه برگزار میشود. اکنون در عراقی که صدام خدای دیگر مردم شده بود و مرگ و زندگی آنانرا در دست خود میدید، در افغانستانی که آمال بسیاری از مردمانش برای رهایی از تعصبات قومی و قبیله ای و مذهبی و برای فرار از مرگ نان، پذیرش در ایران و پاکستان و عملگی در آنجا بود، در جمهوریهای استقلال یافته از یوغ حاکمیت کمونیست که ترس از قتلگاههای سیبری سایه مرگ را بر شب و روزشان انداخته بود، اکنون انتخابات مردمی برگزار میشود و مردمانشان تمرین آزادی و دموکراسی میکنند. اکنون در کشور ترکیه ای که پان ترکیستهای آن، نسل کشی ارامنه و قتل عام کردها را جزو افتخاراتشان میدانستند، اوضاع آنچنان تغییر کرده که رهبر پ.ک.ک ، عبدالله اوجالان از داخل زندان نقشه ی راه را برای ترکیه تبیین میکند و آنرا به اطلاع مردم میرساند.
امروزه دیگر ادعای حق مطلق بودن از کسی پذیرفته نیست. و قبولاندن آن به مردم به هیچ عنوان امکان پذیر نیست. چرا که انسانها ذاتاً حقیقت جو و طالب راستیها و خوبیها و زیبایی اند. دارای اندیشه اند و شعور تشخیص دارند. پس اثبات حق چه نیازی به داد و فریاد ندارد. اگر کسی خود را بهتر میداند باید این برتری را در میدان رقابت نشان دهد. و نباید واهمه ای از عرض اندام دیگران داشته باشد. همه باید آنچه را در چنته دارند عرضه کنند تا مردم، خودشان انتخاب کنند. مگر نه اینست که همه مدعی هستند تمام اینکارها برای مردم و سعادتمندی آنها انجام میشود؟ . . .
هر انسانی در زندگی سهمی دارد. قسمتی از این سهم شخصی و منحصر به فرد است و کسی را توان گرفتن و مداخله در آن نیست ( نباید باشد). رؤیا و عشق و اندیشه از این دسته اند. اما قسمتی از آن انحصاری نیست و اجتماعی بودن انسان حکم میکند که به تنهایی و بدون توجه به دیگران نباید برای آن تصمیم بگیرد. در تربیت فرزند نظر یکی از والدین به تنهایی موثر نیست. معلم در کلاس درس و یا پزشک هنگام عمل جراحی نمیتواند معامله ماشین و زمین انجام دهد. عملی که باعث ترویج فساد باشد و یا بمب گذاری و عملیات انتحاری به بهانه مبارزه با آن، که در هر دو صورت زیانهای غیر قابل جبرانی به اجتماع میزند، و نیز هر گونه اقدامی که به سرنوشت فرزندان و آیندگان مربوط شود، از سهام و حقوقی هستند که انحصاری و مختص به یک شخص نیستند. و همینطور از آن جمله بی تفاوتی نسبت به انتخاب مسیر. چرا که عدم انتخاب مسیر یعنی راکد بودن، و راکد ماندن گندیدن را به دنبال دارد. و بوی گند فقط صاحب آن را نمی آزارد... .
بی تفاوتی افراد نسبت به سرنوشت فردی و اجتماعی، تأثیرپذیر از دو عامل سیستم و فرهنگ اجتماعی است که در شرایط ناگوار جامعه، آنان را چنان منفعل میکند تا سرنوشت خود را تحویل قضا و قدر بدهند. این امر که از آن به درماندگی آموخته شده تعبیر میشود ناشی از بی نتیجه بودن تمام کوششهای قبلی و برخورد خشونت آمیز و خارج از قاعده صاحبان قدرت با فاعلان آن است. سرکوب تلاش کنندگانی که به دنبال دستیابی به هویت فردی و جمعی خود هستند و اکثراً نیز با زدن انگ و برچسب بر پیشانی آنان همراه است، باعث درونی شدن بی تفاوتی در افراد جامعه شده و جامعه به صورت رها شده، در دست عده ای محدود، هر زمان به سویی خواهد رفت.
جامعه معلمی ایران با بیش از یک میلیون و یکصد هزار نفر عضو، سالهاست با تحمل هر ظلم و آسیبی سر در لاک انفعال فرو برده و نا امیدوارانه چشم به تلاشهای تعدادی معلم دلسوز و همکار صنفی دوخته است. هرگاه دستاوردی از این فعالیتها حاصل شود، این جماعت بی تفاوت هم چون دیگران بهره مند میشوند. و اگر نتیجه تلاشها بی فایده باشد - که اکثراً هم چنین است- آنوقت در عین اظهار همدردی و اعتراف به نابسامانیها، و بدون ارائه هیچ راه حلی، تراوشات فکری و نصایح منبری در توجیه بی تفاوتیهایشان و بدون فایده معرفی کردن تلاشهای انجام شده را بر فراز دفاتر مدرسه و محفلهای چند نفره گرده افشانی خواهند کرد.
در آزمایشی درباره درماندگی ، روانشناس آمریکایی مارتین سلیگمن تعدادی ماهی را درون آکواریومی قرار داد و با گذاشتن غذا در طرف راست آکواریوم به آنها یاد داد در وقت گرسنگی به طرف راست بروند. پس از مدتی که ماهیها به این کار خو گرفتند، مانعی از شیشه نامرئی در وسط آکواریوم گذاشت. اما این بارماهیها که میخواستند برای بدست آوردن غذا به طرف راست آکواریم بروند به مانع برخورد میکردند. پس از چند بار تکرار این عمل و به مانع برخورد کردن، ماهیها نا امید شده و دیگر تلاشی نکردند. پس از مدتی که مانع را برداشتند و غذا را کماکان در سمت راست گذاشتند، آنها باز هم به طرف راست نرفتند. در حالی که یکی یکی از گرسنگی میمردند، اما دریغ از یک تلاش دیگر برای رفتن به سمت راست و بدست آوردن غذا... . حال رفتار منفعلانه اشاره شده در بالا را با رفتار این ماهیها مقایسه کنید. اکنون سوال اساسی اینست که : پس تفاوت انسان با جانداران دیگر را که از آن به عنوان اندیشه و قدرت تفکر نام میبرند، کجا باید جستجو کرد؟
واقعیت اینست که بی تفاوتی و احساس درماندگی معلمان در رسیدن به خواسته هایشان، بزرگترین آرزوی موجدان و ادامه دهندگان وضعیت فعلی سیستم تعلیم و تربیت کشور است. معلمانی که باید پرورش دهنده و آموزش دهنده فضایل و خصایل انسانی از جمله حقوق شهروندی و آزادیهای مدنی و مبارزه با دروغ و ریا و تبعیض و ظلم و . . . باشند، چگونه زیر بار فشار و ظلمی گردن مینهند که هر روز تاثیرات ونتایج مخرب آنرا با چشم خود میبینند. آیا این انقیاد ناشی از ترس است یا نوعی افسردگی میباشد که سرخوردگی حاصل از بی نتیجه بودن تلاشهای مکرر، به کرامت و شرافت شغلی معلمان دیکته کرده است؟ راه چاره برای حل این مسئله در جامعه معلمین چیست؟ وبرای منتقل نشدن این پدیده نامیمون به نسلهای آینده چه باید کرد؟
۱- تفكيك بين فعاليتهاي آموزشي و پرورشي
شه ماڵ : تا دیروز که این دو حوزه تفکیک ناپذیر و لازم و ملزوم یکدیگر بودند. امروز چی شد؟!!!!!!!!
۳-كسب مجوزهاي لازم براي فروش داراييهاي مازاد بر نياز براي پشتيباني از توسعه سطح معيشت فرهنگيان
شه ماڵ : تا جایی که ما اطلاع داریم اموال مازاد بر نیاز آموزش وپرورش عبارت است از میز و نیمکت های شکسته ، خودرو های وانت و استیشن اسقاطی و ... حالا سطح معیشتی که با فروش این اموال بخواد بالا بره رو تصور کنید که تا کجا باید بالا بره
۴- جهتگيري صندوق ذخيره فرهنگيان به سمت رفع نيازهاي فعلي زندگي معلمان و فرهنگيان علاوه بر سودآوري موجودي هر يك از فرهنگيان
شه ماڵ : قربون دستت نیازهای فعلی زندگی معلمان از طریق فروش همون اموال بالا مرتفع شده لطفا بی خیال سود آوری این قلک بشید.
۵-ارتقاء منزلت معلمان با مجهز نمودن آنان به توانمنديها و شايستگيهاي مورد نياز امر مربيگري
شه ماڵ : خیال کردم توانمندی ها و شایستگی های مورد نیاز دنیای ارتباطات رو می گی ، ببخشید پریدم تو حرفتون .
۶-توجه به خرده فرهنگها، مقتضيات محلي، بومي و جنسي،
شه ماڵ : ئاوا ، ئیتر به زمانی خۆمان ئه ...... نا نا بێسه ئه ی مه به ست له( جنسی) چییه؟
۷-عملياتي نمودن ارزشيابي توصيفي و كيفي در كليه مدارس در مقاطع ابتدايي و راهنمايي
شه ماڵ : قابل توجه معلمان سخت گیر نمره دوست : از امروز انجمن مخفی ( درس و امتحان رو ولش خودم ،شهریور با کلید سوالات در خدمتم ) به طور رسمی و علنی به فعالیت هایش ادامه می دهد.
۸-تبديل طرح سنجش سلامت و آمادگي تحصيلي نوآموزان بدو ورود به دبستان به برنامه
شه ماڵ :تا این طرح به برنامه تبدیل نشده برید بچه هاتونو ثبت نام کنید
۹-زمينهسازي جهت مشاركت فعال حوزه علميه در برنامههاي آموزش و پرورش از جمله (تأليف كتابهاي درسي، طراحي فعاليتهاي پرورشي، تعميق ارزشهاي ديني در برنامه مدارس)
شه ماڵ : اهلاٌ بٍکٌم بٍ ( اداره ی حوزه ی علمیه ی آموزش و پرورش طلبه های دانش آموز نما )!!!!!!!!!!شهماڵ
با سپاس از دوست عزیزم "شهماڵ" که مطالب این پست را فرستاده اند
تکه هایی از سخنان تاریخی آقای احمدی نژاد پیش از خطبه های نماز جمعه
1- «دموکراسىهاى رايج دنيا يک نمايش و يک طراحى از پيش تعيين شده است.»
- بیچاره ها بلد نیستند بدون طرح و برنامه کارهایشان را پیش ببرند و مملکتشان را مثل ما بکنند!2- «مردم ما در اين انتخابات دموکراسىهاى مبتنى بر ثروت، فريب و رسانههاى دروغگو را درهم شکسته و زير سوال بردند.»
- بعله... همه دیدند... اگر آنها هم از ما یاد بگیرند و مثل ما کنندَُُ، چی میییییشه!3- «دشمنان هر چه داشتند اعم از پول، رسانههاى مختلف و کارشناسانى که توانسته بودند براندازى سفيد و سرخ و سياه را در دنيا هدايت کنند، به صحنه آوردند... ولى شکست خوردند.»
- پس بگو برای چی تورم در کشورشان بالا رفته و مردمشان هر روز فقیرتر و بدبخت تر میشوند!4- «در حال حاضر به ما پيغام مىدهند و مىگويند مىخواهيم اصلاح کنيم اميدواريم که رفتار و نيت خود را اصلاح و در واقع به سمت اصلاح حرکت کنند.»
- اصلاْ جوابشان را نمیدهیم! ولی لطفا برای بستن دهان آنهایی که فکر میکنند چنین کشورهایی در منظومه شمسی هم موجود نیستند، اسم یکی دوتا را ببر!۵- «معلوم شد که انتخابات سالمترين و پاکترين بود و بهرغم همه ادعاها هيچ سندى که نتايج انتخابات را مخدوش کند ارائه نکردند.»
- اینکه گفتن نمیخواد. واقعاْ معلوم شد!۶- «من مىخواهم اعلام کنم اين کارها که در کوى دانشگاه و برخى بازداشتگاهها و امثال آن انجام شد بدانيد که اينها هم اجزاى سناريوى دشمن بود. اينها توسط وابستگان به جريان برانداز انجام شد. ما امروز اسناد و شواهد و دلايل روشنى داريم.
ساحت نيروهاى انقلاب و نيروهاى امنيتي، نظامى و اطلاعاتى از اين کارهاى شرمآور مبراست... مطمئن باشيد که نفوذىهاى جريانبرانداز در سناريوى دشمن، فساد و اقدام کردند.»
- با این نفوذها فردا و پس فردا باید نفوذی ها را در آشپزخانه ها و جاهای دیگر خانه ها جست. راستی مگر با شجاعت و درایت شما پوزه دشمنان را خاکی نکرده بودیم؟!۷-«کسانى هم که حقوقشان زياد شده مراعات کنند و به بازار زياد فشار نياورند و پولهاى خود را پسانداز کنند.»
- خدایی این یکی دیگه آخرشه. به علت خستگی ناشی ازفشار زیاد به بازار چیزی ننویسم بهتره! فقط یادتان نره حتماْ پس انداز کنید....برداشت نقل قولها از: ایران اکونومیست
آدم از آدم دور شده چشمای دنیا کور شده
مهتاب پر خواب هوس ستاره لخت و عور شده
روزا دیگه سیاه شده ورد زبونا آه شده
دامن پاک عاشقا آویزون نگاه شده
سفره پر از دروغ شده ماست دکونا دوغ شده
اسب سفید قصه ها اسیر به زیر یوغ شده
جوونا زرد و زار شدن روسپی ها بچه دار شدن
دخترا پر رنگ و کلک پسرها مثل مار شدن
دل نگرون نون شب لب وا نمی شه روی لب
مادره از دق می میره بچه می سوزه توی تب
پولدارا پولدارتر شدن کور و کثیف و کر شدن
نزول خورا و فاسقا فراوون مثل خر شدن
کاش دوباره بارون بیاد خشکی بره کارون بیاد
بابا خجالت نکشه با دست پر ز نون بیاد
کاش بشه فریاد بزنیم دردامونو داد بزنیم
ارباب رو از ده برونیم تیشه به بیداد بزنیم..."عبه.م"
به فرمێسكی
قهتیس ماوی
وڵاتێكی جهرگ سووتاو
دهسنوێژی
یادی تۆ
دهگرم
. . .
له سهر كێوی ئازایهتیت
بهرهو گڵكۆی نادیاری
دوا ههناسهی ئهوینداریت
بهردهنوێژێك
دادهنێم و
له ژێر قرچهی عاسمانی
دڵی هاوینی عازیهتبار
سوجده دهبهم
بۆ شكێنهری
گهمارۆی
ها
و
ا
ر
1- کارگران نساجی بوکان متوجه شدند که کارفرما بعد از غیبت طولانی در کارخانه حضور یافته است و همراهش چند نفر کارشناس بانک ملی هم امده اند تا از دستگاه ها و اموال کارخانه جهت توقیف لیست برداری کنند.
2- در تهران کارگران کارخانه لاستیکسازی دنا اقدام به برپایی تجمع اعتراضی کردند.
3- در پی اخراج کارگران پر ریس و پیگیری ها ی متعدد انان دیوان عدالت اداری رای به بازگشت به کار کارگران را صادر نموده اما از ان تاریخ تا کنون کار فرمای شرکت از به اجرا گذاشتن رای دیوان خودداری نموده است. کارگران پر ریس از تاریخ مذکور هر روز ساعت 6 صبح تا ساعت 14 بعدازظهر در محل کار خانه به حالت اعتراض حضور داشتند .
4- صبح روز یکشنبه هم کارگران کارخانه کشت و صنعت هفت تپه دست به اعتصاب زدند و نسبت به حقوق معوقه خود اعتراض کردند.
5- هیچ یک از 33 مهمان خارجی مدعو به یک همایش ریاضی در دانشگاه شریف در این همایش شرکت نکردند.
6- کاهش 27 درصدی حجم نقدینگی در حالیکه تورم 25 درصد است یعنی قدرت خرید مردم نسبت به قبل 52 درصد کاهش یافته است.
7- گزارش های رسمی از افزایش 3 درصد نرخ بیکاری در تهران خبر می دهد.طی یک ماه و نیم گذشته 1646 کارگر به خیل کارگران اخراجی پیوستند.
8- اخراج 500 کارگر از شرکت روکش چوبی ایران 900 کارگر از کارخانه صنایع مخابراتی از راه دور و 230 کارگر هتل آزادی طی یک ماه و نیم گذشته در رسا نه ها گزارش شده است.
9- در 500 کارخانه 200 هزار کارگر از 3 تا 50 ماه حقوق در یافت نکرده اند.
10- چک مبادله شده در نظام بانکی در پایان سال گذشته نسبت به سال پیش از ان 42 درصد کاهش یافت.این در حالی است که چک های برگشتی 7.8 درصد افزایش پیدا کرد که از بعد جنگ تا به حال بی سابقه بوده است .
11- 60 درصد ظرفیت تولید کنندگان لوازم خانگی نیز غیر فعال شده است.
12- ساخت وساز در تهران حداقل 60 درصد کاهش یافته است.
13- در حال حاظر 56 هزار میلیارد تومان بدهی بانکی وجود دارد.
ما ایرانیان که ادعای برتری علمی وفن آوری درحداقل خاورمیانه را داریم در بین تمام کشورهای جهان رتبه 186 را درسرعت دسترسی به اینترنت کسب نموده ایم. براساس آزمایش و گزارش وب سایت جهانی Speedtest.net ایران در سرعت دسترسی کاربران به اینترنت در رده های پس از کشورهای همچون افغانستان وعراق قرار دارد. و همچنین درحدود 6000 نفر از جوانان متخصص ما در این شرکتها مشغول کار هستند که به زودی به خیل عظیم بیکاران خواهند پیوست و تصمیمات مدیریتی غلط، ایشان را بیکار و سرمایه گذاری بخش خصوصی را بر باد خواهد داد.
برداشت از: http://www.boursenews.ir
از آنجا که آموزش و پرورش هر کشور با تمام افراد جامعه سر و کار دارد پس باید دربرگیرنده و پاسخگو به نیازها و خواسته های تمام مردم آن کشور باشد. در کشوری مانند ایران که ملتها و اقوام مختلفی با اعتقادات و فرهنگهای متفاوت آنرا شکل داده اند، برنامه ریزی متمرکز برای دستگاهی چنین عریض و طویل، با تفکرات طیفی و با اتکا بر یک قومیت و یا یک مذهب نه تنها اهداف ملی را تحقق نمی بخشد، بلکه باعث سر خوردگی دیگران در مقابل این تبعیضها وایجاد شکاف بیشتر بین ملتها، مذاهب و فرهنگهای مختلف آن کشور خواهد شد. به جای آنکه اقدامی در جهت تقویت فرهنگها و احترام به زبان و ادیان و مذاهب غیر رسمی صورت گیرد، بیشتر تلاشهای سردمداران سیستم آموزشی در مسیر یک شکل کردن مردم واشاعه اعتقادات حاکم صورت گرفته است. هر زمان هم گام کوچکی در راستای خواسته های اقلیت برداشته شده، در جایی دیگر چنان جبران مافات کرده اند که انگار حیاتشان در گرو اینکار بوده است.
در این روزها که باز هم باید شاهد کسب تجربه یکی دیگر بر مسند وزارت آموزش و پرورش باشیم، در نطقها و مصاحبه ها چنان با اطمینان از تغییرات اساسی در سیستم تعلیم و تربیت سخن میگویند که انگار حافظه مردم و معلمها از گفته های چهار سال قبل آنان و وعده هایی که هیچگاه اجرا نشد، به کلی پاک شده است!
هنگام معرفی وزرا توسط رئیس دولت که از سیما پخش میشد، در ذکر دلایل انتخاب وزیر آموزش و پرورش عنوان شد که وزیران قبلی بیشتر به ساختار و سخت افزار و فیزیک آموزش و پرورش میپرداختند، وحالا نوبت بحث علمی و تربیت انسان است! رئیس دولت دهم این بحث را چنان مطرح کرد که گویی آموزش و پرورش از لحاظ ساختاری و سخت افزاری مشکلاتش حل شده، و اکنون نوبت تربیت نیروی مؤمن و کارآمد و عالم است که چون خانم وزیر متخصص این کار نرم افزاری میباشد، این مشکل هم حل خواهد شد! حتی از قول معلها نقل کرد که آنها از وی خواسته اند تا نقش انسانی و فرهنگی غالب شود.
آنچه قابل قبول نیست ادله دستگاه اجرایی و شخص رئیس جمهور و کلی گویی در مورد آموزش و پرورش است. اندکی دغدغه برای سیستم تعلیم و تربیت کشور موجب بروز حداقلی از شجاعت در نشان دادن و واگویه کردن اشکالاتی است که سالهاست این دستگاه بیمار را لاعلاج کرده است. اما گویا تا کنون چنین دغدغه ای برای حکمرانان احساس نشده است. تنها مشکل آنان با آموزش و پرورش اینست که میدان وسیع آموزش و پرورش را برای تاخت و تازهای سیاسی و عقیدتی و تکثیر مرید، بهترین جا یافته اند و باید سعی کنند تا زمانی که آنرا در اختیار دارند به سرعت تفکرات خود را در ساختار و اهداف و نیروی انسانی و کتب درسی و افکاردانش آموزان و. . . اشاعه دهند. بر خلاف ادعاهای همیشگی، در این میان آنچه کماکان در حاشیه میماند هویت انسانی و شخصیت مستقل بدنه اصلی آموزش و پرورش یعنی معلم و دانش آموز است. سیستم تربیتی کشور به جای کمک به انسانها در یافتن مسیرهای صحیح، با پیچیدن تک نسخه ها در واقع تنها مسیر درست را منحصر به خود میداند و غیر از آنرا منحرف مینامد.
البته این کار تنها مختص این دوره نیست و همیشه نیز چنین کرده اند. آنان تا زمانی که در مسند قدرت هستند، صداهای معترض را خفه میکنند و تمایلاتشان به سوی پروراندن مجموعه ای سربزیر و دعاگو سیر میکند. در این گیر و دار همه زیان خواهند دید اما بیشترین آسیب متوجه اقلیتهای قومی و فرهنگ و آیین آنها خواهد شد. نگاهی به آمارهای رسمی واقعی سرشماری کشور و تأملی در تعداد پیروان سایر ادیان و افراد سایر ملتها ، لزوم برخورداری آنان از آموزش متناسب با فرهنگ خودشان را بیش از پیش نمایان خواهد کرد و اجرای اصل 15 قانون اساسی را که علیرغم چندین سوگند رؤسای جمهوری، هنوز بر زمین مانده، ضروری تر خواهد نمود.
ادامه حضور میلیونی "مردم" در خیابانها، که معترض به نادیده گرفتن قانون و جمهوریت نظام بودند، باعث تلاش مخالفان آنها برای مصادره اختصاصی واژههایی چون "امنیت"، "نظم" ، "قانون" و البته قبل از آنها "عدالت" شد تا با تکیه بر آنها بتوانند صدای معترضان خیابانی را در بازداشگاهها و دادگاهها به "اعتراف" و گاهاً"خطابه وعظ " تبدیل کنند.
اما همچنانکه صدای "مردم" که اتفاقاً آنهم از سالها قبل مصادره شده بود، اینبار بر خلاف رسم معمول، از خود واقعی آنان طنین افکند و مدعیان نمایندگی "ملت" را به چالش جدی کشانید، دور از ذهن نیست فردایی که این واژه ها نیز چون "مردم" گردابی دیگربرای صاحبان خودخواندهی آنها ایجاد نمایند.
امنیت و عدالت و نظم اجتماعی و قانونمداری "حقیقی" در جامعه، بخش مهم دیگری از خواست های همان میلیونها مردمی است که هویت مستقلشان را در صدای بعد از انتخابات، به دنیا نشان دادند. آنچنانکه دیگر نمیتوان با برخوردهای خشن و تهدید وگردنکشی چند لیدر و یا زندان و اعتراف چند نفر، آنها را نادیده گرفت. گرچه با حربه تکرار و تبلیغات فراوان سعی میکنند خود را صاحبان اصلی این واژگان نشان دهند، اما مصادره این ارزشهای اجتماعی و استفاده از آنها نه برای خوب حکوت کردن، بلکه به قول کامو برای تحمیل اراده حاکمیت بر مردم صورت میگیرد و قبل از هر چیز هدف از آن سهولت حکمرانی است. از آنجاست که با تمام تلاشهای پیدا و پنهان باز هم ادعاها، مقبولیت عامه نیافته اند.
با این اقدامات شاید بتوان کوچه و خیابان را برای مدتی آرام کرد، و در رسانه های خودی این بیصدایی را به عنوان ایجاد امنیت و نظماجتماعی نمایش داد، اما واقعیت اینست که امنیت و نظم اجتماعی تنها در گرو توافق مردم با حکومت حاصل خواهد شد و مخفی انگاشتن افکار عمومی و صرف ادعا و یا برخورد با چند ده نفر نمیتواند ضامن آن باشد و تا زمانی که موافقت بدون اجبار "مردم" حاصل نشود،هر تلاشی برای آن نتیجه معکوس خواهد داد.
از طرفی بازگشت به چند ماه قبل و یادآوری گفته های کاندیداهای ریاست جمهوری در مناظرات تلویزیونی، که براحتی از متهم کردن یکدیگر به انواع فساد و باندبازی و خطاهای سهوی و عمدی، ابایی نداشتند، آدرس نوعی مصونیت آنان در برابر هر نوع عمل غیرقانونی بود و نشان از واقعیتی خلاف ادعاهای تکراری چند ساله داشت( که همه در برابر قانون یکسانند). چرا که در صورت صحت اتهام، برخورد قضایی با متهم یا متهمان لازم و در صورت کذب اتهام، تهمت زنندگان باید تحت پیگرد قرار میگرفتند. واین حق "ملت" بود که میبایست سریعاً ادا میشد. نه تنها چنین نشد بلکه باز هم از پشت همان دیوار مصونیت، خطاها بر گرده دشمنان خارجی افتاد!
نتیجه آنکه چنین اقداماتی مولد تشکیک در سایر ادعاها دیگر نیز گشته و جامعه با کنارهم قرار دادن آنچه که تا کنون بر او گذشته، سطح آگاهی عمومی اش را چنان ارتقا میدهد که دیگر با شعار تبلیغی و مایه گذاشتن از اعتقادات نیز نتوان استیلای مطلق بر آنانرا تصور کرد و از زبان آنها سخن گفت و تصمیم گرفت. در چنین هنگامی است که "مردم" برای زدودن بینظمیهای اجتماعی با تکیه بر قانون، فریاد اجرای عدالت و تساوی همه دربرابر قانون سر خواهند داد.